تبلیغات
ایران به روز - ماه چه دید؟
 
روز به روز را در دنیای مجازی ایران بروز تجربه کنید.به وبلاگ علمی ، تفریحی ، هنری Ir2date خوش آمدید .

ماه چه دید؟

نوشته شده توسط :سوده
سه شنبه 17 شهریور 1388-01:04 ب.ظ

 

چیز عجیبی است. حس می كنم كه با اشتیاق و عمیق به همه چیز نگاه می كنم. انگار دستها وزبانم گره خورده اند. طوری كه نمی تونام درست شرح دهم و به دقت و خوبی بیان كنم.داشتم چه می گفتم؟ بله....

برای خواندن ادامه ی مطلب به ادامه ی مطلب بروید....

 

چیز عجیبی است. حس می كنم كه با اشتیاق و عمیق به همه چیز نگاه می كنم. انگار دستها و زبانم گره خورده اند. طوری كه نمی تونام درست شرح دهم و به دقت و خوبی بیان كنم.داشتم چه می گفتم؟ بله.... داشتم می گفتم كه نمی توانم تمام افكاری را كه از درونم تراوش میكند را به درستی توصیف كنم. من نقاش هستم.تمام دوستان و نزدیكانم كه طرح ها و كار هایم را دیده اند می گویند كه نقاشم. جوانك فقیری هستم و در تنگ ترین كوچه ها زندگی می كنم. اتاقم تاریك است. ولی آنقدرها انتظار روشنایی ندارم....چون اتاقم در بالاترین قسمت خانه با همان شیروانی قرار گرفته است. از آنجا دور نما و چشم انداز وسیع وپهناوری از بامهای همسایگان دیده میشود.  امروز اولین روز است كه در شهر زندگی می كنم. حس می كنم گوشه نشینی را بیشتر دوست دارم. من فقط میتوانم دودكش های بامها را نگاه كنم. در این شهر حتی یك دوست وآشنا هم ندارم كه با او صحبت كنم.شبی در كنار پنجره نشسته بودم. با دلسردی پنجره را باز كردم و نگاهی به بیرون انداختم. آه! قلبم به تپش درآمده بود و در سینه بالا و پایین می رفت. شاید از خوشی بود .... نمیدانم.من صورتی را می دیدم كه او را به خوبی می شناختم .....صورتی گرد و دوست داستنی...بله او ماه بود كه از آن بالا به من نگاه میكرد.قیافه اش در این چند سالی كه او را می شناختم اصلا تغییر نكرده بود. ماه پیر عزیز از آن بالا به من نگاه میكرد.انگار درختان صنوبر كه تاكنار پنجره سركشیده بودند ٬ شاهد بودند. بارها و بارها برایش بوسه فرستادم. او به اتاق كوچك من مب تابید و من با دست برایش بوسه می فرستادم. ماه به من قول داد هر شب كه در آسمان ظاهر می شود مدتی به من نگاه كند. او به من قولی داد و به عهدش وفا دار ماند.از آن زمان هز وقت در آسمان ظاهر می شود ٬ تمام چیزهایی را كه در این دنیای بزرگ دیده است برایم تعریف میكند. تعریفهای او درباره ی چیزهایی است كه همان شب یا شبهای قبل دیده است. ماه گفت:" صحنه هایی را كه میبینم برایت شرح میدهم. تو هم با نقاشی كردن آنها ٬ پس از چندی كتابی از تصاویر زیبا خوهی داشت."شبهای زیادی  به حرفهای ماه گوش دادم و بعد صحنه ها را به تصویر كشیدم. دیگر میتوانستم داستان های هزارویك شب را نقاشی كنم . چنین كاری را هم كردم. تعداد نقاشی هایم خیلی زیاد شد. باید بگویم  ٬ موضوع نقاشی ها را من برای خودم انتخاب نمی كردم. بلكه تمامش همانهایی بود كه ماه برایم شرح میداد. بعضی از نقاشی ها با ذوق و سلیقه ی نقاشان برار بود. بعضی با روحیات و حالات شاعران و موسیقیدانان همخوانی داشت.باید بگویم كه بعضی از آنها از روحیات و حالات آنها هم لطیف تر بود. وقتی ماه برایم تعریف میكرد٬ من فورا طرح ها را می كشیدم. این را هم بگویم كه ماه هر شب پیش من نمی آمد. بعضی شبها ابری بین من و او قرار می گرفت و نمی گذاشت همدیگر را ببینیم. حالا شما هم به حرف های ماه گوش كنید. همان چیزهایی را كه ماه بای من تعریف كرده ٬من هم از زبان او برای شما تعریف می كنم.

 

شب اول

شب گذشته من سرما خورده بودم و در آسمان هندوستان می تابیدم. صورتم در آبهای رودخانه ی گنگ پیدا بود. پرتوهایم به میان درختان درهم و ضخیم موز رخنه كرده بود.نورم مثل لاك پشت آهسته آهسته قدم بر میداشت. دختركی هندی مثل غزال داشت در بیشه ای گردش می كرد.روحی لطیف همچون یك رویا مثل حاله ای او را در بر گرفته بود. در وسط جنگل استاد. خارها صندلش را پاره كرده بودند. با این همه٬ او به تندی حركت می كرد. گوزنی كه برای رفع عطش داشت به طرف رودخانه میرفت٬ با دیدن نور فانوس دخترك به تندی فراركرد. دخترك به كنار رود خانه رسید و فانوس را روی آب گذاشت. فانوس شناور بود و سو سو زنان به آرامی می سوخت. انگار داشت می رقسید. دخترك با چشمان سیاه كه در پشت  تور سرش نیمه پنهان بود ٬ با شوق و علاقه به فانوس نگاه می كرد. او به خوبی می دانست كه بر طبق آداب و رسوم قدیمی ٬ اگر فانوس در روی آب به سوختن ادامه بدهد آینده ای روشن در پیش رو خواهد داشت واما اگر فانوس ناگهان خاموش شود نامزدش خواهد مرد.فانوس به روی آب همچنان روشن بود. دختر هندی زانو زد و در حالی كه كف دستهایش به  هم چسبیده بود ٬ آنها را به جلوی صورت آورد و دعا خواند. در نزدیكیش روی چمن ها ماری خال دار دراز كشیده بود. ولی دخترك به ان اعتنایی نكرد. او فقط در فكر نامزدشبرامه بود. با خود گفت:" آیا او با من زندگی خوبی خواهد كرد؟"نگاهی به فانوس انداخت... هنوز روشن بود... از خوشحالی فریاد زد. صدایش انعكاس دلنشینی پیدا كرد كه می گفت:" او با من زندگی خوبی می كند......"

این داستان ادامه دارد...

 

 





نظرات() 


How do you treat Achilles tendonitis?
دوشنبه 30 مرداد 1396 11:35 ق.ظ
Hey! This is my first visit to your blog! We are a collection of volunteers
and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us beneficial information to work on. You have done a marvellous job!
essie2barnes22.snack.ws
شنبه 21 مرداد 1396 02:56 ق.ظ
Good day I am so glad I found your web site,
I really found you by error, while I was looking on Askjeeve for something
else, Anyhow I am here now and would just like to say kudos for
a fantastic post and a all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don't
have time to look over it all at the minute but I have saved it and
also included your RSS feeds, so when I have time I will be
back to read a lot more, Please do keep up the great work.
http://nakitastangarone.hatenablog.com/entries/2015/07/21
یکشنبه 8 مرداد 1396 10:33 ب.ظ
Howdy! I know this is kind of off topic but I was wondering if you knew where I could
find a captcha plugin for my comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding one?

Thanks a lot!
Why do they call it the Achilles heel?
جمعه 6 مرداد 1396 11:09 ب.ظ
It's going to be finish of mine day, except before finish I am reading this impressive paragraph to improve my experience.
kyle3cabrera56.jimdo.com
چهارشنبه 21 تیر 1396 02:23 ب.ظ
Its like you learn my mind! You seem to understand so much about this,
such as you wrote the guide in it or something. I think that
you just can do with some % to force the message house a little bit,
but instead of that, that is fantastic blog.
A great read. I will certainly be back.
goodwinxrfesxwfvr.jimdo.com
دوشنبه 19 تیر 1396 06:28 ق.ظ
If you are going for best contents like myself, simply go to see this site every day because it offers quality contents, thanks
https://narcisapecorelli.wordpress.com/
سه شنبه 23 خرداد 1396 07:04 ق.ظ
Very good article. I certainly appreciate this website.
Continue the good work!
EugenaRagains.bravesites.com
یکشنبه 21 خرداد 1396 10:11 ق.ظ
I all the time emailed this weblog post page to all my contacts,
since if like to read it then my links will too.
marybethhadden.wordpress.com
شنبه 13 خرداد 1396 05:47 ق.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my own blog and was curious what all is needed
to get setup? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web savvy so I'm not 100% sure. Any
suggestions or advice would be greatly appreciated. Cheers
http://tawdrylimbo7409.hazblog.com/
جمعه 29 اردیبهشت 1396 08:33 ب.ظ
I am no longer positive the place you are getting your info,
but good topic. I needs to spend a while finding
out more or figuring out more. Thank you for
magnificent info I was searching for this info for my mission.
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:49 ب.ظ
It's not my first time to pay a quick visit this website,
i am browsing this site dailly and take pleasant facts from here all
the time.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 02:45 ق.ظ
constantly i used to read smaller articles or reviews that as well clear their motive, and that is also
happening with this paragraph which I am reading here.
فراموج
سه شنبه 17 شهریور 1388 01:17 ب.ظ
با سلام.
دوست من مطالب جالب داری.
به وبلاگ های منم سر بزن:

فراموج: www.faramowj.persianblog.ir

خبرگزاری تشكیلات راه سبز امید: www.trso.mihanblog.com

اگه علاقه داشتی وبلاگ های منو با اسم هاشون لینك كن و تو قسمت نظراتشون پیام بده تا من هم تورو لینك كنم.

با تشكر پیشاپیش از همكاری شما
منتظر نظراتت هستم
بازم بهت سر میزنم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox